بررسي ما بسيار منظم باشد، وگرنه دچار اغتشاش خواهد شد (من سي و چهار گروه زباني را شماره كرده‌ام‌).
بنابراين‌، زبان‌هاي نه‌گانه‌ٴ مهمي را كه جريان‌هاي فكري از آنها به زبان‌هاي ديگر انتقال يافته‌، يعني معلومات و افكار از يك بخش بشريت به بخش‌هاي ديگر آن رسيده است‌، يكايك‌ برمي‌شمارم‌. اين زبان‌ها عبارت‌اند از عربي‌، فارسي‌، يوناني‌، لاتيني‌، عبري‌، فرانسه‌، اسپانيايي‌ (وكاتالونيايي‌)، سانسكريت و تبتي‌. شايد زبان‌هاي ديگري باشد كه از توجه بدان‌ها غافل‌ مانده‌ام‌، ولي در هر صورت آنها داراي اهميت زيادي نبوده‌اند.

عربي‌

1. از عربي به لاتيني‌. وقتي توده‌ٴ عظيم نوشته‌هاي اوليه‌ٴ لاتيني را به ياد مي‌آوريم كه از عربي‌ ترجمه شده‌، ناچيزي تعداد آنها در سده‌ٴ چهاردهم مايه‌ٴ شگفتي مي‌شود. اين مثال خوبي است از جرياني فرهنگي‌، كه زماني بسيار وسيع و ژرف بود و اينك به جويباري كوچك تبديل شده بود.
برخي از ترجمه‌هايي كه در مجلد دوم از آنها بحث شد، ممكن است مربوط به اين عصر باشد. اين مطلب درمورد بسياري از ترجمه‌هايي كه به‌نام آرنولد ويلانووايي ثبت شده (مقدمه 2، 1780)، و دست‌كم در مورد يكي از آثار منسوب به آرمانگو پسر بلز (سيزدهم - 2) صادق است‌، چون او دست‌كم تا سال 1313 زنده بود. او رساله‌ٴ ابن ميمون را درباره‌ٴ سموم 1307م‌/707 ه ق‌ براي كلمنس پنجم ترجمه كرد. اين ترجمه مثال خوبي از عصر انتقال است‌، زيرا هرچند آرمانگو آن را از عربي ترجمه كرد، ولي احتمالاً ترجمه‌ٴ عبري موسي‌بن تبون (سيزدهم - 2) يا ترجمه‌ٴ عبري ديگري را در اختيار داشته است‌.
در مورد ترجمه‌ٴ آثار پزشكي عربي (يا عبري‌؟) هم كه سيمونوي جنوايي (سيزدهم - 2) با كمك ابراهيم شم - طب (سيزدهم - 2) انجام داد، اين مطلب صادق است‌. تنها مترجم ديگر عبارت بود از استفان پسر آرنولد، كه در مونپليه برآمد و دو كتاب قسطا بن لوقا را، كه يكي در باب اخترگويي و ديگري در طب است‌، به لاتيني ترجمه كرد.
2. از عربي به ايتاليايي‌.
بنچيوني آثار فرغاني (نهم - 1) و رازي (نهم - 2) را از فرانسه ترجمه كرد نه از عربي‌. از اين‌رو، بايد آنها را ترجمه‌هاي غيرمستقيم شمرد.
3. از عربي به اسپانيايي يا پرتغالي‌.
دينيش آزاده (شاه پرتغال 1279 تا 1325) براي كشورش‌ همان كارهايي را كرد كه آلفونسوي فرزانه (پادشاه كاستيل وليون از 1252 تا 1284) مدتي پيش‌ از آن براي اسپانيا انجام داده بود. او سبب شد تا تعدادي كتاب از عربي‌، اسپانيايي و لاتيني به‌ پرتغالي ترجمه شود. نمي‌دانيم آيا ترجمه‌ٴ آثار نوشته شده به زبان عربي مستقيماً صورت گرفته‌ است يا نه‌. اين ترجمه‌ها نخستين يادگارهاي نثر پرتغالي را تشكيل مي‌دهند.